مدیریت بازاریابی


+  

نگرش سنتی حاکم بر روابط اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی بر پایه تفکر برد – باخت بنا شده است . در این تفکر، تصور چنین است: برای آنکه من یا ما برنده باشیم ، لازم است فرد یا افراد دیگری بازنده شوند . امروزه گرایش فکری بشری، به سمت تفکر: برد – برد تمایل دارد .در این انگاشت، برای برنده بودن یک طرف ، لزومی ندارد که طرف دیگر بازنده باشد . بلکه باور براین است که اگرچه راه حل: برد، باخت ساده ترین راه حل است ، ولی بهترین نیست .
براساس تفکر برد، باخت روابط خانوادگی و اجتماعی بر پایه تسلط یک فرد یا گروه تعریف می شود. در خانواده یا باید پدرسالاری باشد و یا مادرسالاری ویا حتی فرزند سالاری. دراجتماع باید یا مردسالاری باشد و یا زن سالاری. در روابط اقتصادی یا باید سرمایه داران حاکم باشند یا طبقه کارگر یا کشاورز ؛ چرا که اگر سرمایه داران برنده باشند، به گونه‌ای طبیعی کارگران وکشاورزان باید بازنده باشند وبرعکس. در اقتصاد، رقابت، قانون بازی است. دوشرکت در یک کسب وکار رقیب یکدیگرند و قانون بازی رقبا برد، باخت است . برای آنکه من در بازار بمانم باید رقیب از صحنه خارج شود. در سیاست، جنگ قانون بازی است . جنگ مرز دو همسایه را مشخص می‌سازد. اگر من سرزمین گسترده تری بخواهم، به این معناست که تو سرزمین محدودتری خواهی داشت . در برخوردهای سیاسی، اگر حزبی برنده باشد، لزوماً حزب دیگر باید بازنده باشد . طبیعی است که فضای حاکم بر چنین نگرشی، جنگ است . ستیز بر سر آنکه: چرا من بازنده باشم و تو برنده ؟؛ می جنگیم برای آنکه طرفین معادله را جابه جا کنیم : من برنده، تو بازنده. اما پارادایم جدید ، گذار از نگاه برد، باخت به نگاه برد، برد است . در تفکر برنده، بازنده منابع طرفین صرف انهدام منابع یکدیگر می‌شود . تفکر برنده، برنده به دنبال راه حلهایی است که منابع در جهت کمک به ارتقا و توسعه طرفین به کار گرفته شوند. درتفکر برنده، برنده به جای من کلمه ما وجود دارد. مدیران اثربخش و موفق‌، از چاردیواری تنگ من به در می آیند، تا در میدان وسیع وسبز وخرم ما پرواز کنند . در این نوع نگرش، دیگر جایی برای رقابت ومقایسه وجود ندارد و به جای آن همیاری، همراهی و وحدت شکل می گیرد. در این نوع تفکر، افراد ، جویای منفعت‌های متقابل و دو یا چند جانبه هستند ؛ به طور معمول صاحبان این نوع تفکر، از ضرب المثل « حالا که سفره ای پهن شده،پس همه بیایند واز این سفره بهره مند شوند » ، استفاده می کنند. بنابراین در این تفکر ، در خانواده و اجتماع مفهوم سالار به همیار تبدیل می شود. پدر، مادر و فرزندان در صدد سلطه بریکدیگر نیستند، بلکه با همیاری به توسعه خود وخانواده‌شان می‌پردازند. در اجتماع به جای برخوردهای حذفی‌، جو همکــاری حاکم می‌شود‌. در روابط اقتصادی، رقابت (‌
Competition ) جای خود را به همکاری (‌ Operation - Co) می دهد . از این روست که امروزه مفهوم تازه ای در ادبیات مدیریت و کسب وکار رواج یافته است، باعنوان همکاری رقبا ( petition - Co) . همکاری مشترک دو سازمان متفاوت ، دو سازمان رقیب واعتماد بین آدم‌های یکدیگر، یعنی: رقابت و داشتن همکاری در عین رقابت و این مستلزم جور دیگر دیدن است که همان تفکر برنده، برنده است.


برنده ، برنده بیندیشید

وحید اسلامی کرم شاهلو
va.Eslami@gmail.com

نگرش سنتی حاکم بر روابط اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی بر پایه تفکر برد – باخت بنا شده است . در این تفکر، تصور چنین است: برای آنکه من یا ما برنده باشیم ، لازم است فرد یا افراد دیگری بازنده شوند . امروزه گرایش فکری بشری، به سمت تفکر: برد – برد تمایل دارد .در این انگاشت، برای برنده بودن یک طرف ، لزومی ندارد که طرف دیگر بازنده باشد . بلکه باور براین است که اگرچه راه حل: برد، باخت ساده ترین راه حل است ، ولی بهترین نیست .
براساس تفکر برد، باخت روابط خانوادگی و اجتماعی بر پایه تسلط یک فرد یا گروه تعریف می شود. در خانواده یا باید پدرسالاری باشد و یا مادرسالاری ویا حتی فرزند سالاری. دراجتماع باید یا مردسالاری باشد و یا زن سالاری. در روابط اقتصادی یا باید سرمایه داران حاکم باشند یا طبقه کارگر یا کشاورز ؛ چرا که اگر سرمایه داران برنده باشند، به گونه‌ای طبیعی کارگران وکشاورزان باید بازنده باشند وبرعکس. در اقتصاد، رقابت، قانون بازی است. دوشرکت در یک کسب وکار رقیب یکدیگرند و قانون بازی رقبا برد، باخت است . برای آنکه من در بازار بمانم باید رقیب از صحنه خارج شود. در سیاست، جنگ قانون بازی است . جنگ مرز دو همسایه را مشخص می‌سازد. اگر من سرزمین گسترده تری بخواهم، به این معناست که تو سرزمین محدودتری خواهی داشت . در برخوردهای سیاسی، اگر حزبی برنده باشد، لزوماً حزب دیگر باید بازنده باشد . طبیعی است که فضای حاکم بر چنین نگرشی، جنگ است . ستیز بر سر آنکه: چرا من بازنده باشم و تو برنده ؟؛ می جنگیم برای آنکه طرفین معادله را جابه جا کنیم : من برنده، تو بازنده. اما پارادایم جدید ، گذار از نگاه برد، باخت به نگاه برد، برد است . در تفکر برنده، بازنده منابع طرفین صرف انهدام منابع یکدیگر می‌شود . تفکر برنده، برنده به دنبال راه حلهایی است که منابع در جهت کمک به ارتقا و توسعه طرفین به کار گرفته شوند. درتفکر برنده، برنده به جای من کلمه ما وجود دارد. مدیران اثربخش و موفق‌، از چاردیواری تنگ من به در می آیند، تا در میدان وسیع وسبز وخرم ما پرواز کنند . در این نوع نگرش، دیگر جایی برای رقابت ومقایسه وجود ندارد و به جای آن همیاری، همراهی و وحدت شکل می گیرد. در این نوع تفکر، افراد ، جویای منفعت‌های متقابل و دو یا چند جانبه هستند ؛ به طور معمول صاحبان این نوع تفکر، از ضرب المثل « حالا که سفره ای پهن شده،پس همه بیایند واز این سفره بهره مند شوند » ، استفاده می کنند. بنابراین در این تفکر ، در خانواده و اجتماع مفهوم سالار به همیار تبدیل می شود. پدر، مادر و فرزندان در صدد سلطه بریکدیگر نیستند، بلکه با همیاری به توسعه خود وخانواده‌شان می‌پردازند. در اجتماع به جای برخوردهای حذفی‌، جو همکــاری حاکم می‌شود‌. در روابط اقتصادی، رقابت (‌
Competition ) جای خود را به همکاری (‌ Operation - Co) می دهد . از این روست که امروزه مفهوم تازه ای در ادبیات مدیریت و کسب وکار رواج یافته است، باعنوان همکاری رقبا ( petition - Co) . همکاری مشترک دو سازمان متفاوت ، دو سازمان رقیب واعتماد بین آدم‌های یکدیگر، یعنی: رقابت و داشتن همکاری در عین رقابت و این مستلزم جور دیگر دیدن است که همان تفکر برنده، برنده است.

انواع تفکر در ارتباطات انسانی
در تقسیم بندی تفکر براساس میزان ملاحظه افراد و اعتماد به نفس آنها ، تفکرها به چهار دسته تقسیم می شوند :
1. تفکر ( برنده ، برنده ) تفکر شیری؛
2. تفکر ( برنده ، بازنده ) تفکر ببری ؛
3. تفکر( بازنده ، برنده ) تفکر روباه گونه؛
4. تفکر ( بازنده ، بازنده ) تفکر گرگ مسلک ها.
حال داستانی از مثنوی آورده می شود: که در این داستان مولوی سه نوع تفکر شیری ، روباهی وگرگی را به زیبایی بیان کرده است.
یک روز صبح زود روباه و گرگ نزد شیر رفتند تا هر سه با هم به شکار بروند . شیر نیز پذیرفت . به طور معمول در این گونه موارد، انسانهای شیر مسلک یا انسانهای با تفکر برنده، برنده هر چند که خود قدرت به دست آوردن نیازهایشان را دارند‌، ولی برای کمک به اطرافیان واینکه بقیه نیز بتوانند در بازی زندگی برنده باشند، با آنها شراکت می کنند. هر سه وارد دشت بزرگ و پهناور شدند . روباه وگرگ که فقط در فکر سیر کردن شکم خودشان بودند، سعی داشتند که شیر ، سریع تر شکاری را بگیرد وآنها بدون زحمت وارد گود شوند و از زحمتها وتلاشهای شیر، بدون رنج، بهره ببرند زیرا هرکه با شیرها وافرادی که دارای تفکربرنده، برنده هستند، همراهی کند ، هیچ وقت بازنده نخواهد بود . در این زمان ، شیر که دید روباه وگرگ قدرت شکار کردن را ندارند ونمی توانند شکار کنند ، خود، وارد میدان شد و یک گاو ، یک بز و یک خرگوش را شکار کرد. سپس شکارها را پیش گرگ و روباه برد. ولی ناگهان فکری از سرش گذشت و تصمیم گرفت که بیاید به روباه وگرگ درس تفکر برنده، برنده را بدهد. بنابراین، رو به گرگ کرد وگفت: « ای گرگ _ می خواهم تو را امتحان کنم بیا واین سه شکار را به عدالت تقسیم کن. » گرگ که از امتحان بزرگی که در زندگی برایش پیش آمده بود بی خبر بود ، بدون تفکر و بدون هیچ گونه ملاحظه ای از اینکه این شکارها را خود شیر با زحمت به دست آورده و او هیچ گونه سهمی در این شکارها ندارد، گفت: « ای شیر بزرگ، این گاو که از همه بزرگ تر است ، مال شما ، این بز که میانه است، مال من که کوچکترم واین خرگوش هم برای روباه که جثه اش از هر دوی ما کوچکتر است‌. در این لحظه شیر عصبی شده بود و می‌خواست درس عبرتی به گرگ بدهد تا تمام انسانهایی که بعد از گرگ زندگی می‌کنند‌، درس تفکر برنده، برنده را یاد بگیرند؛ گرگ را با چنگالهای خود درید. بعد از این واقعه روباه چون سرنوشت گرگ را دید، تازه فهمید وقتی کسی در کاری تلاش نکرده است ، نباید توقع بیجا داشته باشد . بنابراین وقتی شیر از او پرسید که چگونه این شکارها را تقسیم می کنی ، از روی ترس وتفکر بازنده، برنده که دیگر خودش بازنده باشد وشیر برنده، گفت: ای شاه حیوان ها _ این گاو وحشی خوراک صبحانه شما ، بز کوهی خوراک ناهار و خرگوش را هم شب میل فرمایید . شیر که لبخند رضایت بر لب داشت ودریافت که روباه از این شکارها برای خودش سهمی نمی خواهد وهمه را پیشکش او کرده است و این درس بزرگ را به خوبی یاد گرفته است، به اوگفت: من از این شکارها هیچ کدام شان را نمی خواهم وهمه شکارها مال تو . در حقیقت ، شیر که دارای اندیشه تفکر برد، برد است از شکارها گذشت وآنها را به روباه بخشید ودر این جا بود که روباه یاد گرفت که در تفکر: برنده، برنده من و تویی به ما تبدیل می شود.
آقای استفان کاوی در کتاب: هفت عادت مردمان موثر یکی از بزرگترین عادتهای مردمان موثر را عادت تفکر: برنده ، برنده می داند وتفکرها را به چهار دسته تقسیم کرده است که در جدول دوبعدی زیر این چهار نوع تفکر آمده است:

1. تفکر برنده ، برنده
صاحبان این نوع تفکر، شیر مسلکانی هستند که مایل اند در هر کاری، همه برنده شوند . خود ، سودشان را از کار می برند ومایل هستند بقیه نیز بیشتر از آنها سود ببرند. برنده ، برنده فلسفه کلی کنش متقابل انسان هاست . چارچوبی از ذهن وقلب است که به گونه‌ای مداوم در تمام جنبه های ارتباطی درصدد جذب منافع دو جانبه است .

2. تفکر برنده، بازنده
می گویند وقتی شیر به شکار می رود بعد از شکار ، اجازه می دهد که بقیه حیوانات هم از باقی مانده شکار استفاده کنند. ولی ببر این اجازه را به هیچ حیوانی نمی دهد؛ انسانهایی با تفکر ببر، همیشه مایل هستند که خودشان در هر میدانی پیروز باشند و بقیه افراد برای آنها جایگاهی ندارند . در دنیای مدیریت ، برنده، بازنده روشی مستبدانه و خودکامه است . با این مفهوم ضمنی که: من به مقصود می رسم اما شما چیزی عایدتان نمی شود.

3. تفکر بازنده ، برنده
ذهن بعضی از مردم با: بازنده، برنده برنامه ریزی شده است‌:
- من می بازم و تو می بری .
- پیش برو و مانند دیگران مرا لگدمال کن و پشت سر بگذار‌.
- من بازنده ام ، همیشه بازنده بوده ام .
بازنده ، برنده از برنده ، بازنده هم بدتر است ؛ چرا که هیچ استاندارد ، تقاضا ، منفعت منطقی وبینشی در کار نیست . این افراد برای ابراز اعتقادها و احساسهای خود جرأت وجسارت کافی ندارند وبه راحتی از اثر قدرت ظاهری افراد خود را می‌بازند‌.

4. تفکر بازنده ، بازنده
در داستان مثنوی ، گرگ ، بازنده داستان بود، انسان های گرگ صفت همیشه با تمامی زرنگی‌ای که در کارهایشان به کار می برند ، سرانجامی مانند گرگ مثنوی خواهند داشت.

 

نویسنده : علی دلشاد ; ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک